|
|
ای پرنده ، پر بگیر! |
|
|
قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر زندون تنو رها کن ای پرنده پر بگیر . اون ور جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن اون ور روزای تاریک پشت این شبای روشن . برای باور بودن جایی شاید باشه ، شاید برای لمس تن عشق کسی باید باشه ، باید . که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره . . حرف تنهایی ، قدیمی اما تلخ و سینه سوزه اولین و آخرین حرف، حرف هر روز و هنوزه . تنهایی شاید یه راهه راهیه تا بی نهایت قصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت . اما تو این راه که همراه جز هجوم خار و خس نیست کسی شاید باشه ، شاید کسی که دستاش قفس نیست . قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر زندون تنو رها کن ای پرنده ! پر بگیر... ( ایرج جنتی عطایی- خواننده : ابی) ........................................... بخت اگه یاری کنه این ترانه رو برات خواهم خوند. دستاتو می گیرم و برات می خونم. اگه... |
||
|
2
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:17 توسط عمو احمد
|
|
||
This Template Designed by
Mohammad-h
.Powered By Blogfa.com