|
|
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم |
|
|
دیروز باامین کنار رودخونه کم آب کرج ترانه * کی اشکاتو پاک می کنه...* رو گوش می دادیم و من هم با صدای نکره ام همراهی می کردم! یهو دلم لرزید و رفتم به چند سال قبل...
همین چند دقیقه پیش - که داشتم مثلا * حرکت دو جسم بر همکنشی* رو می خوندم! - به ترانه فکر می کردم . ترانه هایی که پر از نور و خاطره ن و یه لبخند حتی کمرنگ به لبامون میارن. به ترانه های دهه شصت و قبل ترش فکر میکردم و می دیدم چقدر ما و ترانه هامون متفاوت شدیم! از همین ترانه ای که عنوان مطلب هم جزو اونه بگیر تا ترانه معروف گیتی ( که نوشتم) . حالا به کجا رسیدیم؟ انگار مد شده همه واسه معشوقشون کلاس بذارن و شعرای نفرت بار بخونن. همه می خوان نشون بدن که از * رابطه* متنفر شدن. ناامیدی و سرخوردگی مد جدید عشقولانگی شده. شاید هم مشکل از آدمیزادی ماست. واقعا آدم وقتی به چیزی نمی رسه بیشتر براش ارزش قائله . حقیقت تلخیه ها! حالا به لطف زاد و ولد بی حساب بیست سال پیش ، زور جوونا به بقیه جامعه می چربه و کسی نمی تونه جلوی مارو بگیره و همه به هم می رسیم! اما در اصل به چی رسیدیم؟ به * آدم فروش* ، به * برگشتی که چی بشه؟* ، به * تو که سیصد و شصت و پنج روز سال سیصد و شصت و چهار روزشو در به دری / برو چترتو سر یکی دیگه وا کن دیگه حوصله منو داری سر می بری!!* در فکرم که ترانه سراهای محترم ایرانی چی شد که به * چتربازها* دل بستن؟! . |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 17:9 توسط عمو احمد
|
|
||
This Template Designed by
Mohammad-h
.Powered By Blogfa.com